تبليغاتX
زخمی تر از همیشه



خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند بشی و ببینی که دیگه دوستش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی

خیلی سخته اونی که اومد و کردت دیوونه

هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

خیلی سخته اگه عمر جادوی شعرت تموم شه

نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه

خیلی سخته کسی که گفت واسه چشمات می میره

بره و دیگه سراغی از تو از نگات نگیره

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه

خیلی سخته بی بهونه میوه های کال و چیدن

بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن

خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی

از خودت می پرسی یعنی ، می شه بره اون زمانی؟

خیلی سخته که توی پاییز با غریبی آشنا شی

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه

بعد اون بهت بگه که چشماش نمی خواد تو رو ببینه

خیلی سخته که ببینیش توی یه فصل طلایی

کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه

چقدر از گریه اون شب ، چشم تو سرش شلوغه

خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون

اگه چتر نداشته باشن توی دستا هر دوتاشون

خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت

ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت

خیلی سخته بودن تو واسه اون بشه عادت

دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت

خیلی سخته چشمای تو واسه اون کسی خیسه

که پیام داده یه عمره واسه تو نمی نویسه

خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره

ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 11:41 توسط شروین و بیتا |