تبليغاتX
زخمی تر از همیشه



هم خسته ام

هم زخمی

خسته تر از دیروز

و زخمی تر از همیشه

دیگه هیچ مرهمی نیست

که بتونه این زخم کهنه رو درمان کنه

تنها دلخوشیم قلمم بود

که اونم از من بدتره

انقدر خسته است و زخم خورده

که توان ایستادن توی دستمو نداره

یه زمان قلمم جزیی از وجودم بود

اما حالا احساس می کنم که اونم از من جدا شده

دیگه اون چیزی رو که من می خوام نمی نویسه

اون چیزی رو می نویسه که خودش دوست داره

حتی این پلاستیک هم فهمیده که فقط باید برا خودت کار کنی و به فکر خودت باشی

ولی من هنوز اینو نفهمیدم و هنوز آدم نشدم

با این که از همه دارم زخم می خورم

و می دونم که این آدمای دورو برم (دوستای جدید) هم به من زخم میزنن

ولی بازم اینبار خودم دارم تیغ رو دستشون می دم

و می گن که بزنین

که هم تن من و هم قلب من دیگه دردش نمی یاد                               

هر چی عقده دارین رو من خالی کنین

تو هم بیا یه یادگاری کوچولو رو دلم بزار و بعد مثل یه تیکه کاغذ دورم بریز

دیروز که حالم خیلی بد بود

یکی از دوستام(دوست که چه عرض کنم) بهم گفت :

پینوکیو تو ۲۴ قسمت آدم شده و لی تو هنوز تو ۲۴ سال آدم نشدی

با خودم گفتم راست میگه اگه آدم بودم که با امثال تو نمی گشتم

نمی دونم دیگه باید چی کار کنم ؟؟؟؟

شما ها کمکم کنید .واقعا بریدم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 21:53 توسط شروین و بیتا |



 

هر وقت گريه مي كنم تو را در اشكهايم مي بينم 

 آن گاه اشك هايم را پاك مي كنم تا كسي تو را نبيند

هر وقت مي خوابم تو را در خواب مي بينم

آن گاه بيشتر مي خوابم تا تو را بيشتر ببينم 

 نمي دانم مردگان هم خواب مي بينند يا نه؟؟؟ ؟؟؟؟؟

اگر بدانم آنها هم خواب مي بينند 

 پس مي ميرم تا تو را هميشه در خواب ببينم

+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 10:21 توسط شروین و بیتا |